تبليغاتX
كاش مرا بيابي

كاش مرا بيابي
قالب وبلاگ

هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)

وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)

موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)

وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)

وقتی که نمره ها رو میزنن :
(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)

[ 90/11/06 ] [ 8:3 PM ] [ آزاده ]
 

چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی!!!!!!! ا

بچه بودم از خواب که بیدار میشودم چشمام که قی‌ میکرد از مامانم می‌پرسیدم چرا چشمام صبح که از خواب پا میشم توش آشغاله؟ مامانم که خودش دلیلشو نمیدونست بهم میگفت پسرم چون روزا شیطونی میکنی‌ شبا شیطون میاد پی‌ پی‌ می‌کنه تو چشات منم یک شب تا صبح بیدار موندم تا ببینم شیطون کی‌ میاد ….. تو چشمام.... اسکل بودم :دی

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) وبدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
 
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم بود
همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم از یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! این اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس 4 5 نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مث سگ زدنم !

اعتراف میکنم تموم سالهای بچگیم فکر میکردم مامان بابام منو تو حرم_مشهد پیدا کردن چون اولین عکسی که از خودم دارم بغل مامانم جلو حرمه:)

اعتراف میکنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تی وی رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه وبعد میومدم گریه میکردم به مادرم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد

در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانهاستادمکه بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ...ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!

اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ - هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم! 
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون! :دی

اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای ...
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
 
 
 
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادمو از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده :دی
 
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش
و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم....
 
اون زمان که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضاف اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده جا نمیشه. درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه!!!!
[ 90/10/12 ] [ 8:59 PM ] [ آزاده ]

دخترها

۱. توی ماهیتابه روغن میریزن

۲. اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن

۳. تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن

۴. چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن



 

مرژانو - نیمروی دخترها و پسرها

پسرها


۱. توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن

۲. توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میكنن

۳. ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن

۴. توی ماهیتابه روغن میریزن

۵. توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن

۶. یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن

۷. چند تا فحش میدن

۸. دنبال كبریت میگردن

۹. با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره

۱۰. ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!

۱۱. ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن

۱۲. تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن

۱۳. چند تا فحش میدن و لباس میپوشن

۱۴. میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن

۱۵. تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن

۱۶. روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن

۱۷. تخم مرغها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن

۱۸. دنبال نمكدون میگردن

۱۹. نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن

۲۰. دنبال كیسهء نمك میگردن و بلاخره پیداش میكنن

۲۱. نمكدون رو پر از نمك میكنن

۲۲. صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون

۲۳. نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن

۲۴. بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه

۲۵. چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن

۲۶. توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن

۲۷. با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن

۲۸. صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون

۲۹. سریع برمیگردن توی آشپزخونه

۳۰. تخم مرغهایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن

۳۱. ماهیتابه رو میندازن توی سینك

۳۲. دنبال ظرفهای مسی میگردن

۳۳. قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن

۳۴. چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن

۳۵. یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن

۳۶. چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن

۳۷. یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه

۳۸. روی باقیماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن

۳۹. چند تا فحش میدن و بلند میشن

۴۰. نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن

۴۱. قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن

۴۲. چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن

۴۳. با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن

۴۴. پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن

۴۵. نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

[ 90/07/23 ] [ 9:58 PM ] [ آزاده ]
وااااای خدایا دمت واقعا گرم ایندفعه واقعا به خیر گذشت هااااا

حدیث ۴شنبه ها کلاس ریاضی کاربردی داشت من هم هر هفته به زور با خودش می برد من هم لوووتی استاد هم که معرف حضورتون هس بالا معرفیش کردم دیگه خلاصه اینقدر این کلاس رو رفتم که جو گیر شدم امتحان ترم حذفیش هم دادم... هم کلاسی حدیث هم گیر داده بود بیا اینور بشین به من برسون حالا هرچی بهش می گم من مهمانم نمیفهمه فکر میکرد میخوام بپیچونمش بهش تقلب نرسونم دیگه اسی اومد برگه امتحانی ها رو داد فاصله من و حدیث هم دو برابر کرد وسط های امتحان استاد فهمید من هیچی نمینوسیم آخه کله محترمم عینهو ماهواره در حال گردش خب حوصلم سر رفته بود اومد یکم خیر سرش راهنماییم کرد همش میگفت یادت اومد ... من هم .... دوباره یکم گذشت اومد گفت چیزی نوشتی

ای بابا استاد گیر دادی ها حالا من جو گیر شدم تو چرا همچی میکنی خلاصه به اسم مینا کرکه آبادی امتحان دادم اومدم بیرون آخ آخ جیگر استاد واسم کباب شده بود هااااااااا با یه ترحم و تاسفی به برگم نگاه میکرد آخرش هم گفت یه کم ریاضی بیشتر کار کن ......... اینقده ناراحت شدم واسه امتحانم

 

[ 90/03/03 ] [ 0:27 AM ] [ آزاده ]
سلام اومدم یه خاطره توپ بزارم

چهارشنبه قرار بود با حدیث بریم یونی بعد کلاس هم بریم افتتاحیه شرکتشون. ساعت ۳:۳۰ با حدیث قرار داشتم طبق معمول حدیث دیر اومد حالا فکر کنید شانس رنگیه من سمنان که خیر سرش یه شهر کویریه همون لحظه باد و بااااااااااااااروووووووووووون(میعاد نخند)خلااااااصه بعد ۱۵ دقیقه حدیث شیک و پیک از راه رسید اولش گفتم خب عیب نداره خودش خیس شده ولی ... آخه مانتو سفید پوشیده بود معلوم نمیشد تازه اون ۲ قدم راه هم با تاکسی دربستی اومده بود ... .  تازه بار اول بود سر این کلاس میرفتیم تو کلاس همچنان واسه خودمون خوش بودیم و میخندیدم استاد هم که جووووووووون به به استاد خوب به این میگن/هم درسشو میدهو هم .

داشتیم میومدیم بریم شرکت از کنار یه ساختمون رد میشدیم که داشتن نماش رو درست میکردن یه دفعه یه عالمه گچ ریخت رو سر حدیث حالا فکر کنید حدیث هم میخواد بره پیش عخشش  کلی هم به خودش رسیده منم اینقدر خندیدم که رسما مردم/اومدیم اینورتر خواستیم از خیابون رد شیم دو قدمیمون دو تا ماشین کوبیدن به هم یعنی اگه دو قدم جلوتر بودیم لیته میشدیم خلاصه من و حدیث هم خوشحال و خندون که خدا را شکر به خیر گذشت. هنوز جملمون تموم نشده بود که یه صدایی مثل این قییییییییییییژژژژژژژژژژژژژژژ اومد چشمامون را باز کزدیم دیدیم یه زانتیا فقط یک سانت باهامون فاصله داره. به  هزار مصیبت خودمون رو رسوندیم شرکت  ولی باز هم نگران بودیم   تازه فهیدم واااااااااااای از اون گچ ها نصفش هم رو سر من ریخته. حالا بقیشو تو پست بعدی میذارم. نیام ببینم . ناراحن میشماااااااااااااا

[ 90/02/16 ] [ 1:12 PM ] [ آزاده ]

 

[ 90/01/30 ] [ 4:24 PM ] [ آزاده ]
مدیونید اگه فکر کنید من موهای سجاد رو اینجوری کردم

 

 

 

 

 

ذوستم داره  ذوستم نداره...

[ 90/01/15 ] [ 9:30 PM ] [ آزاده ]

دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توي زندگي هيچ غمي نباشه، چرا که شاديها در کنار غمهاست که معنا پيدا ميکنه و زيبا ميشه. تنها از خدا ميخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توي لحظه هاي زندگي به همه ي مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هيچ مشکلي توان شکستن ما رو نداره. سال نو با ديدِ نو به زندگي و فرصتي دوباره براي بهتر زيستن بر شما و خانواده تان خجسته باد.
[ 89/12/27 ] [ 9:58 PM ] [ آزاده ]
لطفا خیلی رو این نوشته متمرکز نشید !!!!!!!!!!

 

 

درهر تمرین یا برنامه تلپاتیک بین دو فرد فرستنده
وگیرنده فاصله ای وجود دارد که می توان از چند سانتیمتر تا چند هزار کیلو متر متفاوت باشد میزان فاصله در نحوه و نتیجه ارتباط تلپاتی کمترین تاثیری ندارداگر شما فکر خود را به این امر معطو ف و در نتیجه شرطی نماید که در فاصله طولانی بر قرار ی تله پاتی مشکلتر است این تلقین ذهنی بر روی رفتار شما تاثیر گذاشته ودر عمل نیز در فواصل نزدیک تر نتیجه بهتری کسب می کنید این تصور یا شرطی شدن نادرست و مضر است هرگز به فاصله موجود بین گیرنده و فرستنده اهمیتی ندهید شما به همان میزان از ظرفیت و قابلیتی را که در فاصله نزدیک کسب کرده اید می توانید در فواصل طو لانی هم دریافت کنید - اصول بنیادی دانش تله پاتی توصیه مشود که تجربیات اولیه درفاصله نزدیک و ترجیحا در یک اتاق ارام صورت گیرد برخی از صاحب نظران معتقدند که افراد حاضر در این جلسات بایستی از لحاظ روحی و عاطفی به هم نزدیک باشند اگر در تمیرنهای اولیه فرستنده پیام دست راست خود را بر روی دست چپ گیرنده بگذارد این ارتباط جسمی پیوند روحی و عاطفی بهتری را بین انها ایجاد میکند در ایین سالکان و عارفان شرق اسیا بویژه چین باستان و سرزمین عجایب هند قسمت راست بدن دارای قدرت یا اهمیت مثبت و صادر کننده انرژی می باشد درحالی که سمت چپ دارای انرژی یا الکتریسته منفی و دریافت کننده میباشد :زمان مناسب مناسبترین زمان برای ارتباط فکری ساعا ت اخر شب وصبح زود است در عمل انسان مو جودی است که روز را با کار و فعالیت به پایان می رساند و شبها خسته و کو فته نیاز به خوابیدن دارد در شرایط عادی انسان شبها به چرت زدن و خواب الودگی دچار می شود ودرصورت دراز کشیدن به خواب عمیقی فرو می رود زمانی که ما بیدار و مشغول فعالیت هستیم ضمیر اگاه ما فعال است بر عکس هر زمان که مادر وضعیت سکوت و ارامش هستیم ضمیر ناخود اگاه ما فعال میشود در این شرایط انرژی زیادی از مغز ساطع میشود و پراکندگی این امواج نمایمگر وجود شرایط ارامش واسایش فیزیو لوژی در مغز است هر گاه ما بتوانیم جسممان را ریلاکس و غیر فعال کنیم قدرتها و قابلیتاه روحی و روانی فعال و شکوفا میشود گویی در این شرایط کانالهایی که برای فعالیت و کارایی لازمند رها وازاد مشوند در این زمان انسان بهتر وبیشتر می تواند با ضمیر مادون اگاه و ناخود اگاه خویش که منبع الهام و برکات است رابطه بر قرار کند زمانی که انرژی زیادی از مغز خارج شود رو ح میتواند خود را از زیر بار سنگینی جسم رها ودر فضا ی بی کران به پرواز در اید به این حالت وضعیت خروج روح از بدن می گویند ادامه دارد......... نوشته شده
برای انجام تجربه تله پاتیک حداقل به دو نفر نیاز داریم :جنسیت:چون تله پاتی عبارت از انتقال افکاری است که از یک بار عاطفی و احساسی قوی اکنده شده است بنابراین با توجه به غرایزی که خداوند برای
بقای نسل در نهاد بشر قرار داده است ارتباط بین دو جنس مخالف بایستی روشنتر و پر قدرت تری صورت بگیرد نر وماده هریک به تنهای ناقص هستند و هر کدام از انها سعی دارد با جستجوی جفت خویش
به کمال برسد جاذبه جنسی یکی از شاهکارهای افرینش که در پرتو ان موجبات ادامه نسل و رسیدن به تکامل فراهم می شود قدرت ونیروی عشق بسیار قوی است تا حدی که در بر خی از موارد بر عقل سلیم می شود
در ارتباط تله پاتیک جنسیت از اهمیت زیادی بر خوردار است بهترین نتایج درشرایطی صورت می گیرد که فرستنده پیام مرد و گیرنده زن باشد در شرایطی که برعکس این باشد نتیجه از انچه که گفته شد کمتر است
همان طور که در ارتباط عاری روزمره با دیگران سعی می کنیم با توجه به میزان سن تحصیلات طبقه اجتماعی و قدرت درک انها از زبان و منطق خاصی پیروی کنیم به هنگام بر قراری ارتباط تله پاتی با دیگران
هم بایستی به این عا مل مهم تو جه کنیم بنابراین اگر بخواهیم با کودکی ارتباط بر قرار کنیم با یستی از تصاویر و سمبلهایی استفاره کنیم که بیشتر مطابق ادراک و روحیات او باشد
در روزهای پر گرد وغبار و پر باد وطوفان پیش از رگبارها در زمان فعالیتهای خو رشید ی و به هنگام وجود کامل قرص ماه از انجام تله پاتی خود داری کنید زیرا در برخی از افراد در این ایام
ممکن است کسالتهای مبهمی از یک سر درد تا افسردگی شدیید حملات اسمی.....متفاوت دچار با شند بنا بر این هنگامی که هوا کمی ارام وخنک است بهترین زمان برای تمرینات تله پاتی است
این موضوع در روزهای که بارانی به شرطی که رگبا ر وجود نداشته باشد هم صدق می کند در زمانی که هوا بسیار سرد وگرم است شرایط نا مناسب است شاید دوستان بپرسن چرا دراین موقعها زمانه خوبی نیست
با ید عرض کنم معمولا پیش از رگبارو رعدو برق تحولات شدیدی در میزان فشار و بار الکتریکی هوا پیدا می شود که هر گونه تماس تاه پاتیک را مانع میشود مهمترین دلیل برای تو جیه عوارض این اثار
بیان شده پیدایش تغیراتی در میزان یو نها یا اتمها و ملوکولهایی است که دارای بار الکتریکی در پوست هستند و انسان شدیدا نسبت به انها حساس است
:پیام تله پاتیک :باید متن و لحنی داشته باشد که گویی خود او به این مطالب فکر می کند و انرا از با زبان خودش بیان می کند :برای مثال اگر بخواهیم که او دستش را بلند کند این پیام یا فرمان
به این صورت صادر می گردد :حالا من دست رااز زمین بلند می کنم پس درستی مطالب این است که همه پیامها را تجسم کنید اگر کالایی می خواهید خریداری کنید مهم این نیست که به این
کالا احتیاج داری یا نه کافیست که انگیزه و اشتیاق لازم برای خرید یک جنس به وجود اید

در محیطی ارام بنشینید ودر حال هیپنوز قرار گیرید دوستان همان طورکه قبلاگفتم باید اراده قوی برای این کار داشته باشید
در این مرحله تصویر فرد مورد نظر را تا پانزده دقیقه یا نیم ساعت در ذهن خود مجسم کنید به یاد داشته باشید یک لحظه از ذهن محو نشود اگر چنانچه
ازذهن تصویر رفت میتونید یک عکس از فرد مورد نظر را در مقابل چشمان خود قرار دهید چند دقیقه ای به ان نگاه کنید بعد چشمان خود را ببندید
وان را مجسم کنید میتونید این کار را برای چند بارارامه بدهید تا موفق به تصویر ان در ذهن شوید تصور کنید شخصی که می خواهیدبر او اثر گذارید
در چند قدمی شما ست یا او را می توانید به وضوح ببینید د رذهن خود خطوط چهره وخطوط بد ن یا نیم رخ اورا مجسم کنید بین 10تا15دقیقه
جز به هیکل او به صورت زنده نیندیشید تجسم ذهنتان منحرف نشود در این زمان برای کمک به حافظه متوانید از ان عکس استفاده کنید
اکنون تصور کنید که فکر واحساس فرد مورد نظر ناگهان در تسخیر تصویرشما قرار گرفته شما را می بیند به شما می اندایشد از دیدن تصویر
شما نمتواند دل بکند از ملاحظه ان لذت می برد به این کار ادامه دهید به ارامی به انچه می کنید فکر کنید ما دام به خود تلقین کنید من اورا مجبور
میکنم به من فکر کند کار دیگری نمی تواند بکنداین تصویر ذهن خود را به ذهن او تحمیل کنید دوستان تعجب نکنید این حال را مثل یک فیلم می بینید
تصو رکنید از تکنشهایی که شما به او داده اید به هیجان امده حس کنید به سوی شما کشیده میشودوبه خود تلقین کنید
{ ارزو دارم اورا ببینم وانچه رادر دل دارم به او بگویم }
ان قدراین تلقین را تکرار کنید که نتیجه بگیرید تا سر انجام تسلیم خواسته شما دوستان ارجمند شود.

[ 89/10/22 ] [ 0:8 AM ] [ آزاده ]
* بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

* اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید.

* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

* خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

* این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

* وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

* یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

* کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

* آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

* کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.

* خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.

* ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

* آنکه  خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

* خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

* روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

* برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

* شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.

* به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

* چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

* امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

*اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

* وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

* آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشۀ من و تو.

* خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

[ 89/10/13 ] [ 10:9 PM ] [ آزاده ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سر بروی شانه های مهربانت میگذارم

عقده ی دل میگشایم

گریه ی بی اختیارم

از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم
امکانات وب